تبليغاتX
پیامبر کوچک

خبرگزاری ایسنا:سه مجموعه‌ي شعر از عليرضا پنجه‌اي منتشر مي‌شود

سه مجموعه‌ي شعر از عليرضا پنجه‌اي منتشر مي‌شود
» سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر

عليرضا پنجه‌اي از مراحل پاياني ويرايش سه مجموعه‌ي شعر تازه‌اش خبر داد.

به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين شاعر با بيان اين‌كه در حال ويرايش پاياني مجموعه‌ي شعر «دونده‌ي از خود» است، گفت: «دونده‌ي از خود» شعرهاي كارگاهي و تجربي من را شامل مي‌شود كه بر محور زبان و پاشنه‌ي شعر مصور مي‌چرخند.

او با اشاره به تحولات زبان در عصر حاضر و استفاده از تصاوير، اشكال، علائم و انيميشن براي ايجاد ارتباط خصوصا در نوشته‌هاي دنياي مجازي، درباره شعر ديداري توضيح داد: به نظر مي‌رسد با ورود مظاهر الكترونيك، دنياي ما نيز در حال دگرگوني و تصويري شدن است. من نيز در شعرهايم سعي كرده‌ام يك رويكرد و بازگشت مدرن به عصر حجر داشته باشم؛ مانند نقاشي‌هاي دوره‌ي غارنشيني كه انسان احساساتش را با كشيدن نقاشي بر روي ديوارها بيان مي‌كرد و امروز نيز نمود آن‌ها در شعر ديداري مشهود است.

او افزود: چيزي كه در شعرهاي ديداري‌ام ادامه مي‌دهم، در شجره‌نويسي، اذكار و دعا ريشه دارد كه در آن‌ها از شكل‌هاي مختلف نيز استفاده مي‌شده است. در شعر ديداري، به صورت منحصر به فردي شعرها با زبان، برخورد ديداري دارند و مخاطبان اين‌گونه شعرها نيز مخاطبان هوشمند شعر هستند؛ كساني كه سير و تطور شعر را پي‌گيري كرده‌اند، نه كساني كه تنها از سر لذت شعر مي‌خوانند.

پنجه‌اي خاطرنشان ‌كرد: شعر ديداري در عين حال كه خواننده را دچار شگفتي مي‌كند، با مخاطب نيز كاملا ارتباط برقرار مي‌كند و كاري مي‌‌كند كه خواننده چند بار ديگر شعر را مطالعه كند.

او اضافه كرد: مجموعه‌ي شعر «دونده‌ي از خود» به زودي براي انتشار به دست يكي از ناشران معروف سپرده مي‌شود و احتمالا خردادماه منتشر مي‌شود*اين شاعر همچنين از آماده شدن مجموعه‌ي شعر ديگري با نام «شبانه‌هاي سنگ صبور» خبر و توضيح داد: شعرهاي اين مجموعه تغزلي و اجتماعي هستند كه طيف مخاتبانش گسترده است و خواننده به راحتي مي‌تواند با آن‌ها ارتباط بگيرد. شعرها در «شبانه‌هاي سنگ صبور» در ادامه‌ي روند شعرهاي مجموعه‌هاي «عشق اول» و «شب هيچ‌وقت نمي‌خوابد» هستند.

اين شاعر گفت: براي انتشار اين مجموعه نيز با ناشر مذاكراتي كرده‌ام؛ ولي هنوز به نتيجه‌ي قطعي نرسيده‌ايم.

پنجه‌اي همچنين گفت: «عشق، همان اويم است» ديگر مجموعه‌ي شعري است كه آن را نيز به زودي به ناشر خواهم سپرد. در اين مجموعه شعرهاي كوتاه و شعرهاي كوتاه ديگري كه آن‌ها را «چامك» نام‌گذاري كرده‌ام، آورده شده، كه اندكي با ساير گونه‌هاي شعر كوتاه متفاوت است. اين شعرها يك نوع وضعيت تكاملي از شعرهاي مجموعه‌ي «آن‌سوي مرز باد» هستند.

ـــــــــــــــــــــ

* اشتباه در برداشت گفت و گو کننده است، خرداد ماه تحویل ناشر می شود صحیح است.


برچسب‌ها: ایسنا, دونده‌ي از خود, چامك, آن‌سوي مرز باد, عشق, همان اويم است, عشق اول, شب هيچ‌وقت نمي‌خوابد, شبانه‌هاي سنگ صبور
!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 23:51 | دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 •

کارمند شاعر شعری چاپ نشده از علی رضا پنجه ای

کارمند شاعر

 

همینم!

 

بزرگ ترین درد جهان خریده ام

به جان شاعر

درد کمی نیست درد کارمندی!

                                                                           

همینم

بین اداره و  دل

هزار کهکشان فیلی فاصله است

 

بین من و این همه وظیفه

تکلیف دل گم گشته لابد

که می خواهم

اگر چونان قرقی نه توانم

                                چرخِ آسمان    به زیر کشم

دست کم سنجاقکی باشم

در هوای باغچه

                                که چرخ می زند

هراسی نه دارم از این که

بال های شیشه ای ام

                   امکان له شدن دارد

                      بین انگشت شصت و اشاره ی هر الف بچه ی بازیگوشی

 

خواب یک تعطیلی گلگشت

در هوای باغچه ی حیاط  خلوت

                                      زیباترین لحظه ی زندگی ام است

                                                                                      23اَمرداد86


برچسب‌ها: کارمند شاعر, علی رضا پنجه ای
!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 0:43 | یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 •

نقش های شعر و شعرهای نقاشی شده- مقاله علی رضا پنجه ای در سالمرگ سهراب سپهری

     علی رضا پنجه ای

Ar_panjeei@yahoo.com

 

ماه نامه ی تجربه- اردی بهشت ۹۱- ص ۵۱ :مربی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودم، یکی از اعضای قصه نویسی حوزه ی کاری شهرم،  همکاری فزاینده ای  با مرکز آفرینش های ادبی کانون داشت ، با دوستان این مرکز بر آن شدیم که یک نسخه از 8 کتاب سهراب سپهری را به عنوان هدیه به نشانی محل تحصیل این دختر خانم نویسنده بفرستیم , پس از مدتی دختر تماس گرفت که مدیره ی مدرسه که از قضا همسر یکی از شاعران رسمی و همشهری آن دانش آموز بود به او گفته این شاعر کمونیست است،  اینها کیستند که این جور کتاب ها ی شرک و کفرآمیز برایت می فرستند ،  وقتی پی گیر شدیم دیدیم مدیره ی دبیرستان انگشت گذاشته روی تکه هایی از شعر اهل کاشانم سهراب :

و خدایی که در این نزدیکی است/لای این شب بوها، پای آن کاج بلند/روی آگاهی آب، روی قانون گیاه/من مسلمانم/قبله ام یک گل سرخ/جانمازم چشمه، مهرم نور/دشت سجاده من/من وضو با تپش پنجره ها می گیرم/در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف/سنگ از پشت نمازم پیداست/همه ذرات نمازم متبلور شده است/من نمازم را وقتی می خوانم/که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو/من نمازم را پی "تکبیره الاحرام" علف می خوانم/پی "قد قامت" موج/کعبه ام بر لب آب/کعبه ام زیر اقاقی هاست/کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر/"حجر الاسود" من روشنی باغچه است والخ...

دشواری فهم این سطرها  و بیان شاعرانه ی باورهای دینی و آیینی حتی نزد خانواده ی فرهنگ و ادب  سبب شده بود تا همسر آن شاعر و مدیره ی  مدرسه ی آن عضو، برایش شایبه ی آتئیستی و لامذهبی در این خصوص مصراع هایی که باورها ی دینی و آیینی را با زبان کنایه و استعاره مطرح ساخته،  ایجاد کند .  ماجرا مربوط به سال های 63 و 64 است ،  زمانی که 4 - 5 سال از مرگ سهراب نگذشته بود(15 مهر 1307-1 اردی بهشت 1359) و سهراب مانند مالارمه هنوز شاعرِ شاعران بود  و هنوزاهنوز این چنین سطرهای شعری اش از بدنه ی سورئالیسم جدا نشده بود که به کار حتی نامزدهای انتخاباتی در انتخاب شعار انتخاباتی به انجامد،  سطرهایی که لابد برای مخاطبان بالای 30 سال ما آشناست "تا شقایق هست زندگی باید کرد". این جاست که نقش شاخک های حساسر وزنامه نگار  تاثیر گذار و صف شکن و دگم ستیز نسبت به باری به هر جهت نویسان مشخص می شود، این که هزینه ها و حاشیه سازی ها  همیشه به پای ما بوده و هست  و بهره اش به جامعه باز می گردد .ما صف شکنیم، به واسطه ی اعتلای فرهنگ جامعه مان هزینه هم می دهیم.یک لحظه فکر کنید من شاعر به جای بنیان گذار انقلاب اسلامی می نوشتم: "که من از مسجد و از می کده بی زار شدم "همان زمان که مضامین عرفانی ذن بودیستی سهراب هم چون "آب را گل نکنیم / در فرو دست انگار کفتری می خورد آب " مصداق پراگماتیستی یافته بود  و همین تکه - که برآمده از روح  لطیف یک شاعر عرفان گرای بودیستی بوده  - مورد حمله قرار می گرفت،   چه را که سردم داران ادبیات روز  به یک بیان شاعرانه -که برآمده از فلسفه ای آرامش طلب و درون گرا بوده- نگاهی اعتقادی- انقلابی می کردند ، افراطی که مبتلا به  وضعیت متاثر از انقلابی گری و ناگزیر است  سبب شده بود که دکتر رضا براهنی در کتاب طلا  در مس او را بچه بودای  اشرافی خطاب کند  و شاملو در مصاحبه ای پیرامون  جهان بینی سهراب موضعی نه شاعرانه که ایدئولوژیک بگیرد  و مخالفت  کند با  این شعر و اندیشه ی شعری که نگران گل آلود شدن آب است آن هم به بهانه ی آن که احتمال دارد  کفتری در پایین دست  از آب گل آلود  رفع تشنگی کند ؛   در زمانی که دسته دسته سر افراد   را دارند  لب جوی می برند.

جامعه ی ادبی و نه جو زده و انقلابی امروز دیگر به خوبی می داند که نقد شعری که بر مبانی زیبایی شناسی شعر می باید به داوری بنشیند جای داوری غیرتخصصی در حوزه شعر نمی گذارد , در واقع نقد اجتماعی – سیاسی وارد حوزه زیبایی شناسی هنری – ادبی می شود , که البته در ایران همواره باز می گردد به باوری که برای شاعر رسالت توده ای و مردمی قایل است ، شاعر پیامبرانه  و معصوم از جای گاه یک انسان والا می باید در کنار خلاقیت و آفرینش،  مصالح جامعه را نیز در نظر گیرد . اما اگر باز گردیم به فلسفه ی هنر که به قول زنده یاد نصرت " شعر بیان زیبایی ست"، باید پذیرفت که به شاعر تنها در زمان سرودن ، شاعر اطلاق می شود یعنی پدید آورنده  و خلق کننده ی یک اثر.  این که شاعر عارف، انسان والا  باشد و یا  در جامعه شایبه ی ضداخلاقی   از خود بروز داده باشد , در هنگام نقد اثر وآفرینه اش به صورت مجرد و عنصری جدا از خلقیاتش تنها اثرش است که  مورد قضاوت قرار می گیرد و بس !

در واقع جهان بینی سهراب در اشعارش برآمده از همان عرفان ذن بودیستی است و تم  رنگ به واسطه ی دل مشغولی اش به نقاشی ، نیز سوررئالیسم در جای جای تصاویر مخیل آفرینه های شعری اش دخیل است ،  بنابراین اگر می گوید : "من قطاری دیدم /که سیاست می برد/و چه خالی می رفت" ما را با جهان بینی اش پیرامون مقوله ی سیاست که آلاینده ی صداقت و راستی است،  مواجه می سازد . و زمانی که می گوید"من وضو با تپش پنجره ها می گیرم "،  ما را با یک تصویر مخیل حسیک سوررئالیستی مواجه می سازد،  به طوری که وضو و طهارت و پاکی خود را،  با پنجره ای که ذاتا شفاف است و از  آن به وضوح و صداقت می توان به چشم انداز نگریست   مشابه انگاشته،  و  وضو که آیین مقدماتی پاک ساختن نمازگزار برای اقامه ی نماز است را نه با هر آبی،  که با ضرب بارش باران ، که قدرت زدودن غبار از پنجره را دارد ،ما را  با یک تصویر مخیل غیر واقعی و سوررئال مواجه می سازد، چه را که   ما به ازای   چنین وضعیتی در دنیای غیر شعری ملموس و عینی نیست که بگوییم تشبیه به آن وضعیت شده بلکه با کنایه استعاره ی شعر را به سوررئال نزدیک می کند،  هر چند سوررئال او در هر شعری با شعر دیگر   کم و زیاد باشد .

در واقع شعر سهراب نشان می دهد که تافته ای جدابافته از شعر نیمایی ست , او به عنوان یکی از بزرگان و شاگردان شعر نیما تنها در فرم از نیما متاثر است و در حوزه ی محتوا خود نیمای دیگری از بزرگان شعر کهن بوم و بر محسوب می شود .

سهراب شاعر زمان و مکان خاصی نیست بل که شاعری ست که سبک مدار،  شعرش در حوزه  ی جمال  شناسی    Aesthetics و  شعر در حافظه ی تاریخی ادبیات شعری ما در جای گاه رفیعی واقع شده است

دیگر وجه  ممیزه ی  سهراب این بود که با شعرهایش نقاشی می کرد و با نقاشی هایش شعر می گفت .

21 فروردین 91

!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 11:13 | سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 •

به مناسبت درگشت استاد فریدون پوررضا :مثلث آشورپور، پوررضا و مسعودی یادداشتی از علی رضا پنجه ای

علی رضا پنجه ای

Ar_panjeei@yahoo.com

مثلث آشورپور، پوررضا و مسعودی

تذکاری در نه بود پوررضا

تجلی فرهنگ زادبومی در آثار خواندده-مولف

زنده یاد پوررضا  به واسطه ی دو ویژگی اش نزد عوام و خاص شهره و عزیز بود. به واسطه ی جنس بی نظیر صدایش که سوزناکی همه ی درد و رنج زاد بوم اش  را خنیاگری می کرد . نزد عوام ؛ به واسطه ی تاثیر موسیقایی خود جوش صدا و به واسطه ی نوع  تحریرموسیقی و کاربرد موتیف ها و ضرباهنگ صدایش و فرهنگی که به واسطه ی تحقیقات مبسوطت میدانی اش پیرامون ریشه یابی اصالت دستگاه ها و گوشه های موسیقی و تنظیم و ادغام آن ها در هم و دست یازی اش به فضاهای جدید و نو ساخت موسیقی فلکلوریک نزد خواص. فریدون پوررضا خواننده ای مولف و مولفی خواننده بود. ترانه هایش بار فرهنگ و فلکلور گیل و دیلم را یدک می کشید. شور و شوق زایدالوصف استاد در کنار سایر شاخصه ها او را ممیزه و منحصر می نمود. در فرهنگسرای ابن سینا تهران  به دعوت ناصر وحدتی و جمعی از پزشکان دوست دار صدای زند ه یاد محمد آشورپور ضمن خوانش شعر ی برای او به فصل بندی شاخصه های هنری زنده یاد پوررضا، ناصر مسعودی و محمد آشورپور نشستم. جلسه ای که شمس لنگرودی و حسین علی زاده هم در آن شعر خوانی و سخنرانی داشتند.آنجا بود که به نکات ممیزه ی آشورپور در امتزاج موسیقی  فلکلور کشورهای جمهوری سابق شوروی و فلکلور زاد بومی اش و موسیقی آذری اشاره داشتم این که تلفیق فلکلوریک باورداشت ها و سنن مناطق مختلف فرهنگ خاص و سبک مداری را از آن او کرده که با نگاه به ریتم موسیقی آشورپور به اجتماعی از آرزوها، شکست ها، پیروزی ها ، اندوهان و شادی های زحمتکشان ستمدیده  بر می خوریم که کاربرد منحصر آن ها او را ممیزه و خاص نموده، از سویی خاصیت مخملین صدای ناصر مسعودی در بازتاب فرهنگ گیلان در سطح زادبومی بیشترینه ی تاثیر را گذاشته در واقع مسعودی از دو خواننده ی دیگر بومی ملی تر بوده و عوام و خواص در شمار ترانه هایش آرای واحدی دارند ، در حالی که محمد آشورپور خواننده ای حزبی و ایدئولوژیک بوده،  مسعودی و پوررضا بیشتر از او در تلفیق مخاطبان عام و خاص  بدون در نظر گیری امتیاز ایدئولوژیک  مطرح بوده اند. بنابراین بی آن که بتوانیم یکی از این سه تن را در یک انتخاب از دیگری ارجح بدانیم با ید بگوییم مثلث این سه تن رئوس موسیقی معاصر گیلان را از آن خود کرده اند بی آن که از سهم بقیه ی خوانندگان منحصر گیلانی مثل  بانو شمس،جفرودی، دعایی و در این سال ها از ارایه ی یک مدیریت تاثیر گذار و کارگردانی اجرای موسیقی فلکلوریک توسط ناصر وحدتی غافل باشیم. پوررضا زمانی بدل به یک چهره ی بومی -  ملی شد که سیا ابران را در سریال پس از باران اجرا کرد ، به گونه ای که تیتراژ فیلم با صدای او خود به ترین فراخوان بیینده بود برای دیدن فیلم! انسان با تولد خود از چشم انداز مرگ نمی تواند غافل بماند اما مرگ هم نمی تواند از تاثیر و مانایی نام بزرگ مرد آواز گیلان فریدون پوررضا بکاهد. بی گمان نامش با برافراشته شدن پرچم بهاران سبزتر خواهد درخشید.

25 فروردین نود و یک خورشیدی

 



برچسب‌ها: درگذشت استاد پوررضا, آشورپور, مسعودی, علی رضا پنجه ای
!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 18:2 | جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 •

2 عکس چاپ نشده از محمود نیکویه، فریدون پوررضا، علی رضا پنجه ای،اخوان ماسوله و هوشنگ عباسی و پرتره

محمود نیکویه، فریدون پوررضا، علی رضا پنجه ای،اخوان ماسوله و هوشنگ عباسی در جلسه ی هم اندیشی صد سالگی شهرداری رشت عکس علی رضا پنجه ای-پاییز 1386

محل قرار گرفتن تصویر نیاز به فیلتر شکن دارد

 

فریدون پوررضانیاز به فیلتر شکن دارد


برچسب‌ها: محمود نیکویه, فریدون پوررضا, علی رضا پنجه ای, اخوان ماسوله و هوشنگ عباسی, صدسالگی شهرداری رشت
!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 20:50 | چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 •

شعری در مرگ پوررضا از علی رضا پنجه ای

پیامک پشت پیامک

زنگ پشت زنگ

 بازار خبر با مرگ تو  در روزنامه ها داغ می شود 

چند روزی نمی گذرد

از کنار مرگ تو فراموش می شوند

مگر کسی دلش بخواهد

در تاسیانی* همصدای پس از باران بزند زیر گریه

------------

* غم غربت نوستالژی

23 فروردین 91 علی رضا پنجه ای

!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 18:5 | چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 •

شعری در مرگ فریدون پوررضا از علی رضا پنجه ای در شرق 24 فروردین91

پس از باران دیگر صدایی نیست   نمی خواند

                                                                  در نه بود فریدون پوررضا

 روزنامه ی شرق ۵ شنبه ۲۴-۱-۹۱ص آخر                 

به غریزه گفتم

بجنب

کاری کن

پس از باران

دیگر صدایی نیست   نمی خواند

فریدون از شاه نامه رفت

 

داوودی

که چنگ می زد

              به غربت ِ تاسیانی* این روزها زندگی

--------------------------------------

* غم غربت،نوستالژی

!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 17:33 | چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 •

پاسخ علی رضا پنجه ای در باره تلخ و شیرین در سال 90 و برنامه های تان برای سال نو

پاسخ علی رضا پنجه ا ی به پرسش سال ۹۰ چگونه سالی بود و برای سال نو چه برنامه هایی دارید؟

سال به سال دریغ از پارسال

ویژه نامه ی نوروز ۹۱ روزنامه ی خزر:سال 90 مساوی بود با چند  واقعه ی خاطره انگیز برایم. و چند حادثه ی تلخ برای دوستان و آشنایان ابتدا از شیرینی ها بگویم تا در سال نو کامتان شیرین شود : 27  امرداد جشن 50 سالگی ام را در خانه گرفتند و در جمع دوستان بسی خاطره شد برامان. کتاب عشق اول چاپ سوم  دو بار 1100 تایی چاپ شد و  به قولی چاپ  چهارم شد منتها با اشتباه در شناسنامه همان چاپ سوم چاپ شده است. ماجرایش این است که چاپ خانه به بنده لطف داشته و به محض گلایه ام از برخی نکات و کاستی های  تخصصی چاپ که به دید خواننده کمتر می آید در یک اقدام انتحاری مالی  سود نکرد و  تن به زیان داد کتاب را به فیلم و زینگ مجدد سپرد  و حالا 2200 نسخه کتاب چاپیده شده داریم با ضرب چاپ سوم در حالی که در شناسنامه  شمارگان 1100 نسخه قید شده است! بنابراین باید منتظر چاپ پنجم عشق اول ماند نه چاپ چهارم. بعد از این هم 13 بهمن عقد دخترم بود که تجربه ی جدید ی بود و  از بهترین  لحظه های عمرم  بود؛ هر چند  هزینه ی  ازدواج در ایران حکایت حاشیه  بر متن چربیدن است و  پرخرج تر از متن و اصل به شمار می رود. و مضافا باید  به  بیش از سه مصاحبه  روزنامه های شرق، روزگار، آرمان و... اشاره کنم    که در آن ها  به روشن گری پیرامون ادبیات شعری پرداخته ام. راستی روزنامه گلچین هم لطف داشته و دو صفحه از روزنامه را با آثاری از اهالی قلم به 50 سال زندگی ام پرداخت که از همینجا باید سپاس گزاری کنم از جناب خرسندی و استاد نیکویه عزیز. وقتی شد که همسرم  شعرهای پراکنده ام را از گوشه و کنار خانه  جست و جو کند و در چند پوشه گردشان آورد و بعد با حوصله برای حروف نگاری در چند سررسید پاک نویسش کند. همکار عزیزی هم زحمت حروف نگاری اش را کشید. راستی اگر این ها نبودند این نوشته های از سر بی حوصله گی می توانستند تدوین شوند؟

حالا مدتی ست که دارم با خودم کلنجار می روم شعرها را در سه یا چهار مجلد بیرون دهم. با کدام ناشر خدا داند. حاصل این تلاش ها  فعلا در سه مجلد گردآمده اند: یک سری چامک و سایر کوتاه های شعر با نام  "عشق همان اوی َم است"، بعد  "شبانه های سنگ صبور" شعرهای پر مخاطب تر و "دونده ی از خود" شعرهای تجربی و پیشنهادی  زبان و تصویر محور را . تا ببینیم چه شود... تا یادم نرفته  دو پایان نامه در باره ی شعرهای دیداری ام در مقطع فوق لیسانس توسط دانشجویانی از فسا و ملایر در رشته ی ادبیات فارسی نگاشته شد که البته وقت زیادی از من گرفتند. فقدان دوستانی چون عباس امیری، مسرور ماسالی و فریدون فریاد و  بروسان و همسر و فرزندش که در هوای شعر نفس می کشیدند برایم تاثر آور بود. و البته مرگ چند همکار اداری که خاصه از مرگ یکی از ایشان  که هنوزاهنوز متاثرم.

برای سال 91 نیز به چاپ رساندن این سه مجموعه، تلاش برای انتشار گزینه اشعار (جلد اول)، نقد ها و مصاحبه ها و یادداشت ها و انتشار لوح فشرده تا ببینیم در سال 91 که سال اژدهاست تورم چه بلایی سر مردم می آورد. امیدوارم چندان که در شاهنامه آمده سال اژدها سال خطر ناک و هولناکی نباشد و خشکسالی پدید ناید،  آشفتگی نیز. و خیرو برکت و حاصل خیزی از زمین گرفته نشود. امید که آسایش و آرامش قرین زندگی هموطنان عزیز و همسایگان نوروزمدار گردد. آمین.

 

 اسفند۱۳۹۰

بهار 89

با دست هایی گشوده بر آسمان

لیانی که هی باز و بسته می شود

شادی نوش بهاریم

کاسه می گردد

 

نوش نوشا نوش

گرداگرد سفره ی هفت سین

تقویم سال ببر گشوده می شود

این نیز بگذرد

 

دور دست ها شلیک توپ

که جهان با توهم قارچی بنیان کن

میان دو شاخ گاو خشمگین

تازه می شود

 

سال به سال دریغ از پارسال

                                            20 اسفند 88

                                                          علی رضا پنجه ا ی

 


برچسب‌ها: عشق اول, عشق همان اوی َم است, دونده ی از خود, شبانه های سنگ صبور, سال اژدها
!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 21:3 | دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 •

و اما اژدهای مرگ امیر را به چنگال گرفت

سال نهنگ است ، هم  سال اژدهاست. هر چه بود برای نمایش گیلان بد بود. حالا حالا باید منتظر بود تا کسی هم چون امیر بدر طالعی عاشق پیدا شود که زندگی اش را به طور حرفه ای وقف هنر نمایش کند. امیر بدر طالعی بدرود...

http://www.bebinnews.com/Image/News/20c4f80ab5.jpg

بدرطالعی کارگردان، و بازیگر تیاتر و تلویزیون در روز دوم فروردین  در پی سردردهای مکرر و مراجعه به بیمارستان ، پس از انجام عمل جراحی به  علت مرگ مغزی  دیده از جهان فرو بست.   هم از این رو اعضای بدن امیر شامل قلب، کبد و دو کلیه اش  با موافقت خانواده‌اش  به چهار بیمار  اهدا شد، تا با مرگ خود  زندگی دوباره به آنها ببخشد.

امیر بدر طالعی متولد ۲۰ تیر ۱۳۵۳ در شهر رشت او  سال  ۱۳۶۷با بازی در تئاتر فعالیت هنری خود را آغاز کرد  نیز  با صدای مرکز گیلان به عنوان بازیگر همکاری داشت  و با عنوان مربی تئاتر با آموزش و پرورش هم چنین.

امیر بدر طالعی اوایل دهه ی ۷۰ دوره عالی بازیگری و کارگردانی را زیر نظر حمید سمندریان سپری کرد و پس از آن دوره بازیگری سینما را در کارگاه آزاد بازیگری به مدیریت امین تارخ پشت سر گذاشت. 

زنده یاد  بدرطالعی در کنار آموزش تیاتر  به عنوان بازیگر، کارگردان، طراح صحنه و نویسنده نیز حضور داشته است  و تا لحظه مرگ مسئول گروه تئاتر رویداد و گروه تئاتر خانه فرهنگ گیلان بوده است.
این بازیگر حضور در ۱۲ سریال تلویزیونی از جمله از یادرفته و آوازچیکا را تجربه کرد و مجری برنامه‌های هفت در هفت و فلش در صدا و سیمای مرکز گیلان بود. 
امیر بیش از 30 اثر نمایشی نظیر 'افسون معبد سوخته' نوشته نغمه ثمینی، 'در مصر برف نمی بارد' نوشته محمد چرمشیر و 'آرش' نوشته بهرام بیضایی را كارگردانی كرد. 
شایان ذکر است به‌زودی تله فیلم «چهارشنبه خاتون» و «برگ سبز» با بازی  او  بر روی آنتن شبکه های صدا و سیما می رود.


برچسب‌ها: امیر بدر طالعی, علیرضا پنجه ای, سال اژدها و نهنگ, نمایش گیلان, تیاتر گیلان
!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 10:14 | یکشنبه ششم فروردین 1391 •

امیر در اغمای کما( امیر بدر طالعی در ستیز با مرگ ایفای نقش می کند)

امیر بدر طالعی عزیز! در اغمای  کمایی ! شنیده ام بازگشتت سخت است ،آما ناممکن که نیست. پس بازگشتت به جمع عزیزان نگرانت را در این روزهای جان فزای بهاری  از آسمان ها خواهانیم، و آمین آمین گویان تو را به زندگی دو باره می خوانیم.

 

 

امیر بدر طالعی متولد ۲۰تیر ۱۳۵۳ متولد شهر رشت . سال 1367 با بازی در تئاتر شروع به فعالیت هنری کرد. بین سال های 71-69 به عنوان بازیگر با صدای مرکز گیلان و از سال 74-71 به عنوان مربی تئاتر دانش آموزی در آموزش و پرورش همکاری داشت. در سال 1373 دوره ی عالی بازیگری، کارگردانی را زیر نظر حمید سمندریان گذراند و پس از آن دوره ی بازیگری سینما را در کار گاه آزاد بازیگری به مدیریت امین تارخ پشت سر گذاشت .

در طی سال ها در چندین نمایش به عنوان بازیگر، کارگردان، طراح صحنه و نویسنده حضور داشت و هم اکنون مسئول گروه تئاتر رویداد و گروه تئاتر خانه ی فرهنگ گیلان و مدرس بازیگری ، کارگردانی آن موسسه است .

!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 17:33 | چهارشنبه دوم فروردین 1391 •

RSS